ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
295
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
امام ( ع ) از ايجاد غرايز به غرز كه به معناى تمركز واستوارى است ، استفاده كرده ، واستعاره آورده است ، زيرا عقل ميان غريزه واستوارى وثبات مشابهت مىبيند واين شباهت از جهت مبدأ وغايت مانند ثابت شدن شيء در زمين است . توضيح اين كه خداوند سبحان ، غرايز را در جايگاه وأصول خود پابرجا داشته وفايدهء آن چيزى است كه از آثار پديد مىآيد وموافق مصلحت جهان است چنان كه انسان در زمين بذرى را مىافشاند تا از آن ثمرهء مطلوب به دست آورده واز آن بهرهمند شود . بنا بر اين وجود غرايز در انسان به منزلهء بذر در زمين ونتيجهء آن به منزلهء محصولى است كه به دست مىآيد . خواص ولوازم از غرايز تفكيك ناپذيرند وبه همين دليل امام ( ع ) فرموده است « ألزمها اسناحها » كه اشاره به همين غير قابل جدا شدن لوازم از أصول غرايز است وزوال لوازم از غرايز امرى غير ممكن است ومعناى لازم چيزى ، همين است . بعضي عبارت حضرت را به جاى اسناحها ، أشباحها قرائت كردهاند . مقصود اين است كه آنچه در طبيعت اشخاص از لوازم وغرايز سرشته شده است تفكيك ناپذيرند . چه غرايز را از لوازم شخص بدانيم ، مانند زرنگى وزيركى در مورد بعضي از مردم ، وكودنى وبىتوجّهى نسبت به بعضي ديگر . ويا اين كه غرايز را از لوازم طبيعت انسان بدانيم ، زيرا طبيعت در همهء اشخاص وجود دارد . توضيح مذكور در صورتي است كه ضمير در كله ألزمها : در عبارت امام ( ع ) به غرايز باز گردد ولى اگر ضمير را به أشياء برگردانيم مقصود اين خواهد بود كه خداوند سبحان هنگامى كه أشياء را به أوقات معيّنى اختصاص داد وبين متضادها رابطه برقرار كرد . وغرايزى در طبيعت آن مطابق علم وقضاى خود به وجود آورد ، براي هر يك ويژگيهاى خاص وجزئي را كه مطابق سرشتشان بود ، مقرر فرمود . اگر گفته شود لوازم طبيعت مقتضاى ماهيت اشياست بنا بر اين چگونه الزام آنها را به اصولشان به قدرت خداوند تعالى نسبت مىدهيم ؟